![]() |
![]() |
|
|
بالاخره اومدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 3:13 توسط مصطفی |
|
|
به این سایت بروید و خودتون قالب وبلاگتون بسازید
توضیحات خود سایت : سایکو، در واقع یک قالبساز منحصربهفرد است، چون به شما کمک میکند تا:
همچنین، سایکو
بهتره خودتون بروید و ببینید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 2:36 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:50 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:43 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:33 توسط مصطفی |
|
|
جدول مقایسه نرم افزارهای عمده وبلاگنویسی، اُجر - در این جدول، از وردپرس و مووبل تایپ گرفته تا بلاگر و تایپ پد، در زمینه های گوناگون مقایسه شده اند.(صبحانه) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:27 توسط مصطفی |
|
|
برره از نگاه رويترز - مركز آمار تلويزيون اعلام ميكند عدهاي از منتقدانِ به اين برنامه، «شبهاي برره» را توهيني به آداب و رسوم ملي و نيز تحقير شخصيتهاي ارزشمندي چون «شاعران» دانستهاند. شاعر برره، به وضوح يك همجنسباز است. اين، يعني شكستن يك تابو در جامعهاي كه همجنسگرايي در آن كاملا غيرقانوني است.
حمله شدید اللحن داریوش کاردان به «شب های برره»: مردم به زودی امثال مهران مدیری را کنار می گذارند، آقا! مهران مديري را نگه داريد! - يك پيرمرد شصت ساله به آن يكي مي گويد جيگر . در بدترين دوره هاي ابتذال سينما و تلويزيون هم با چنين موردي برخورد نكرده ام. اقلا اين حرف ها را مؤدبانه تر بگوييد. نكته هاي منفي زيادي در اين سريال وجود دارد. در اين سريال، دختره به پسره زور مي كند كه بيا من را بگير.(صبحانه) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:19 توسط مصطفی |
|
|
مقاله مهم روزنامه شرق - سال ها است كه بحثى در بين است كه «ايران» و «زبان پارسى» را در زبان انگليسى به چه نامى بايد خواند؟ به روال گذشته:Persian و Persia يا آنگونه كه در سال هاى اخير رواج يافته: Iran و Farsi؟ در جهت حفظ منافع ملى و ساخت آينده اى درخشان بر پايه آنچه از گذشته به يادگار مانده- علاوه بر كوشش هاى عملى- شايسته است كه همچنان به كاربرد نام Persia و صفت Persian در زبان هاى غربى وفادار بمانيم…به هر رو Farsi نامى است كه هنگام سخن گفتن به زبان خودمان از آن استفاده مى كنيم ولى Persian نامى است كه قرن ها است در انگليسى به آن داده شده است؛ همانگونه كه نام بومى زبان يونانى «Elinika» و نام انگليسى آن «Greek» است. همينطور در مورد زبان هاى ارمنى، اسپانيايى، آلمانى، سوئدى و… كه نام بومى شان با نام انگليسى شان متفاوت است. استفاده از Farsi به جاى Persian در انگليسى به همان اندازه نادرست و مضحك است كه در اين زبان براى خليج پارس به جاى Persian Gulf بگوييم Farsi Gulf! يك انگليسى زبان هنگام برخورد با عبارت Persian Language حتى اگر شناخت چندانى از تاريخ و فرهنگ ايران نداشته باشد مى تواند اين زبان را با بسيارى از جنبه هاى معروف كشورمان در غرب همچون Persian Cat, Persian Miniature, Persian Poetry, Persian Carpet, Persian Gulf و… ارتباط دهد در صورتى كه عبارت Farsi Language حداكثر تنها براى برخى از ملل خاورميانه اى روشن است و هيچ سابقه اى در فرهنگ غرب ندارد. (صبحانه) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:18 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 دی1384ساعت 1:15 توسط مصطفی |
|
|
یه سایت آموزشی با حال خودتون برید ببینید http://www.etvto.ir/ostadonline به نقل از سایت استاد آنلاین : ((( مركز اطلاع رساني و تكنولوژي اطلاعات اصفهان ،به عنوان اولين و بزرگترين مركز تحقيقات و آموزش تكنولوژي اطلاعات استان اصفهان ، با مجهز ترين امكانات رايانه اي و استفاده از كادر مجرب و متعهد ، همچنين با رعايت سطح بالاي استاندارد هاي جهاني در تكنولوژي اطلاعات در بهمن ماه 1379 آغاز به كار نمود . هم اكنون با ارائه رشته هاي متنوع آموزشي در زمينه تكنولوژي اطلاعات ، اطلاع رساني و خدمات پژوهشي ، اطلاع رساني و اينترنت در اين مركز به اميد برداشتن گامهايي بلندتر مي باشيم كه پشتيباني علمي و معنوي هموطنان ، چراغ راه است و بدينوسيله خداوند را سپاس مي گوييم )))
آموزش های خوبی داره از قبیل :
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 4:37 توسط مصطفی |
|
|
سال 1353 بود که علی دشتی پاورقی تحقيقی خود را با عنوان "پرده پندار" در روزنامه اطلاعات آغاز کرد. نوشته ای پرنکته که بزودی همه جا سخن از وی بود که پيرانه سر هم نوشته هايش جذابيت داشت. در اين مقالات که بعد ها به صورت کتابی در آمد دشتی ادبيات عرفانی ايران را به شلاق کشيده بود به جهت تاکيدهای فراوانشان بر آن چه عقل آن را نمی پذيرد. مثال هائی از کتب معتبر عرفانی مانند تذکره الاولیا برگزيده بود که درباره مشايخ صوفی چه ها نوشته اند. دشتی کوشيده بود پرده پندارهای باطل را بالا زند، اما با موجی بلند از اعتراض مقامات و صاحبان نفوذ روبرو شد. آنقدر کردند که سرانجام چاپ آن مقالات در اطلاعات قطع شد. دشتی خود ملبس به لباس روحانيت بود وقتی در دومين دهه قرن بيستم وارد صحنه فرهنگی و مطبوعاتی و سياسی کشور شد، همراه با برادران رهنما و تجدد که از کربلا به تهران آمده بودند. آن دو شيخ العراقين زاده بودند از خانواده اهل علم، اما در بازگشت به ايران رهنمائی و تجدد را کار خود دانستند چنان که دشتی هم. آن ها می ديدند که محيط سياسی و مذهبی تهران تا چه اندازه درگير اوهام و خرافات است. از همان زمان اين ها گلشان با آن روحانی ديگر [ سيد ضيا الدين طباطبائی] که همسن و سالشان بود نگرفت. سيد بر خلاف دشتی و رهنما و تجدد معتقد بود که بايد با اوهام و خرافات به عنوان اعتقادات و سنت های توده ای کنار آمد و بلکه از آن ها وسيله ای برای جلب مردم می کرد. کاری که خود کرد همه عمر. و از همين رو هنوز سی ساله نشده نخست وزير بالاستقلال شد و بعدها هم "تعنعنات ملی" را به راه انداخت و از همين طريق سياست می ورزيد و از طريق خلیل و جلیل طهماسبی با فدائیان اسلام هم مربوط بود و در دوره دوم زندگی سياسی خود با امثال دکتر مصدق و ديگران در می افتاد. چند سالی بعد از نگارش پرده پندار، مجالم افتاد که در جلسه ای بودم در خانه آقای دشتی که استادان جلال همائی و انجوی شيرازی و استاد بزرگوار مجتبی مينوی در آن بودند. در آن جا شنيدم که آقای دشتی علت دست بردن به آن موضوع جنجالی را بازگفت. به نظر وی آن نکته های ظريف ادبی و عرفانی که در دل قصه های عرفانی ايران ثبت است کاری ديگرست و بهره و درسی که شيادان و عوام از آن ها می گيرند همان خرافه هاست که بايد با دريدن پرده پندارها مانعش شد. او معتقد بود، و همه اديبان با وی همعقيده نبودند که بايد با نقد و سمباده زدن ادبيات ايران را از دسترس عوام و متحجران امروز خارج کرد تا نتوانند مردم را به خرافه و جامعه را به عقب افتادگی بکشانند. می گفت اين اعتفاد که دستی هست که مدام خرق عادت می کند، خلاف عقل است، عوام را از کار و تلاش باز می دارد. ده ها مثال داشت از شيادان که از همين راه بر گرده مردم سوار شده اند. دشتی اين بداقبالی داشت که آنقدر عمر کرد که انقلاب را ديد و در نود سالگی به زندان افتاد، سخت بود برای مردی به آن کهنسالی. چه رسد که متهم به کفر و زندقه و انتشار کتاب 23 سال هم شده بود. در آن مقام از زبان اهل عمامه و قضا سخن ها می شنيد که با دانش فقهی وی مخالفت داشت. روزی که برای عيادت از حاج آقا رضا فرزانه فر که عمل چشم کرده بود، به بيمارستان جم رفته بودم – به گمانم سال شصت – دانستم که دشتی در همان طبقه به اتاقی درست. ما چند نفری رفتيم به ديدارش که پاسدار مهربانی از زندان همراهش بود و به او مانند فرزندی خدمت می کرد. دشتی پوست و استخوان بود، با استخوان شکسته، تا چشمش به ما افتاد، انگار بالی گشود. طلب سيانور می کرد. می خواست از رنج هستی خلاصی گيرد. کسی را اين جسارت نبود. ماند تا ماهی بعد خود از رنج رها شد. اما آن نگرانی که داشت از گسترش خرافه و کاربرد سياسی آن، باقی ماند. در آغاز کتاب هفتاد و دو ملت ميرزا آقاخان کرمانی که استاد دکتر مشکور بر آن مقدمه و حاشيه نوشته است آمده "غرض ميرزا آقاخان اين است که نشان بدهد چگونه اوهام و خرافات و رسوم و عادات که داخل مذهب شده افراد بشر را با هم دشمن و از هم جدا ساخته است در صورتی که معبود حقيقی يک بوده است و به قول خواجه عرفان در سنگ دير و کعبه به جز يک شرار نيست." در همان جاست که نويسنده محقق فاش می کند که ميرزا آقا خان تحت تاثير سيد جمال اسدآبادی معلم خود چه در سرداشته است برای واداشتن انسان مسلمان به کار و ترک خرافه تا فاصله ممالک مسلمان از ديگر جوامع راقيه از ميان برداشته شود. اين نگرانی صد و سی سال قبل است. دشتی هم در بخشی از پرده پندار با ذکر مثال هائی از تذکره الاوليا که شرح برخورد ابوسعيد ابوالخير با بزرگی مانند شيخ ابوالحسن خرقانی است می نويسد عوام برخورد آن دو فيلسوف را به سخن معرکه گيران کنار بازار و شعبده بازان مانند کرده اند. "تراوش چنين روايات سخيف از ذهن معجزه ساز و معجزه دوست عاميان چندان شگفت انگيز نیست. زيرا اين طبقه در هر ملتی و هر قومی نمی توانند تصور کنند که بزرگی اشخاص روحانی، در نيروی ادراک و قدرت روح، در پرهيز از رذايل و کشتن شهوات نفسانی و در نوع دوستی و خيرخواهی نسبت به ديگران است. پس طبعا برای نشان دادن برتری مراد خود به افسانه چنگ می زنند و ظهور خوارق عادات نقل می کنند". اين که چرا در اين روزگار به ياد قصه پرده پندار و علی دشتی افتادم بر همه معلوم است. دو روايتی که رييس جمهور از دو ديدار خارجی خود، اولی را به زبان خود و ديگری را از طريق وزير علوم [ و نه رييس اوقاف، دقت کنيد وزير علوم که دانشگاه ها و استادان و دانشجويان و محيط علمی کشور در يد اختيار اوست ] پراکنده است، نمونه و مصداق همان هاست که کسانی مانند سيد جمال و اقبال و ميرزا آقا خان کرمانی و علی دشتی ها نگران شيوعش بودند و همان را موجد عقب افتادگی مسلمانان می ديدند. در خبرها بود که رييس جمهور جز آقای تهرانی که برای درس اخلاق به جلسه هيات دولت دعوتش کرده حاج منصور ارضی را هم برای نوحه خوانی به همان جلسات خوانده است. از آن سو امسال در ماه رمضان که شيوه های خرافی عزاداری گسترشی خيره کننده داشت، صدا از آيت الله سيستانی هم بلند کرد و در نامه ای به آقای فاضل لنکرانی از اين شيوع ابراز نگرانی کردند. اما آن کس که در برابر همه اين ها ايستاد و تهديد کرد که اگر بيش از اين بخواهيد مداحان را محدود کنيد ما دست از کار می کشيم تا ببينيم روحانيون چطور مردم را جمع می کنند، همين حاج منصور ارضی بود که جلسات عزاداری را مدتی است به جلسات حزبی و تبليغات دولتی و انتخاباتی تبديل کرده است. نواری از وی شنيده ام در باب انتخابات با نقل قول هائی از حضرت رقيه درباب رای و وظيفه زنان در پيروی از مردان که خيال آدمی پريشان می کند. اما حالا ديگر می توانند با خيال راحت در اتاق جلسات هيات دولت هر چه می خواهند به هم ببافند. اما در اين ميان چيزی که دارد از ياد می رود، کشوری با هفتاد ميليون جمعيت است که به جز اين ها کارهای ديگر هم دارد. و مردمش جز تنبيه و ادب شدن و ترسيدن نيازهای دارند که همه را نمی توان به چاه عرايض انداخت. و نودولتان به جز سرمشقی که سيد ضيا نهاد بايد خدماتی هم به مردم بدهند.(بهنود دیگر) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 4:20 توسط مصطفی |
|
|
قاضي در محکمه به روستائی متهم به قتلي گفت قبول داري که با اين بيل کبلائي را کشتي. متهم با ساده دلي گفت پس بيل را براي چي درست کردن. حالا حکايت ماست با گروهي از اهل سياست و تبليغ. وقتي مي گوئي چرا حقايق را وارونه نشان می دهی. لابد مي پرسند پس تبليغات به چه کارست. که بايد گفت شيخا خوب ورد آورده اي اما...
جناب حدادعادل در مقام يک فرهنگي وارد سياست شده دير، مي فرمايند آزادي موجود در ايران در هيچ کجاي دنيا سابقه ندارد. در اين ادعا نکته مهمي از درس هاي تبليغات ناشنيده مانده است. تبليغات کاردي است که اگر زيادش فرو کني، به استخوان مي رسد و نتيجه عکس مي دهد. مانند همه مثال هائي که در مورد گوبلز و محمد سعيد الصحاف هست که اطلاعات گاه درستي هم که دادند در سايه اغراق هایشان ناشنيده ماند. خطي که رييس مجلس ترسيم مي کند وقتی توسط روزنامه نگاران مامور دنبال مي شود، همان نتيجه اي به دست خواهد داد که اينک داده است و روز چهارشنبه پيش سردبير روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران در نقد غرب مرقوم فرموده بودند "اين اروپائي ها که دم از آزادي و حقوق بشر مي زنند، حتي يک کرسي پارلمان از اين اقليت وسيعي که در کشورهاي اروپائي است دريغ داشته اند و به آن ها اجازه انجام آداب و رسوم و مراسم ديني خود را نمي دهند." آيا يکي پيدا نمي شود که به ايشان بگويد چرا بي مطالعه تبليغ مي کني، در حالي که در کشورهاي بزرگ اروپائي برعکس گفته شما هيچ پارلماني نيست که در آن مسلماني نباشد. و در حالي که چند سالي است هر بمبي که ترکيده مي شود کار يک مسلمان است، اما کافي است صبح جمعه بر يکي از صد مسجد شهر لندن و يا شصت و چند مسجد مرکز فرانسه و يا – آمار اين يک را نمي دانم – مساجد آلمان گذر کني و ببيني که به مراتب از مساجد تهران شلوغ ترند و سرجمع کم تر از نماز جمعه شهر دوازده ميليوني تهران نمازگزار ندارند. تازه بعد از بمب گذاري هاي بنيادگرايان مسلمان هم پليس مواظب نمازگزاران است که کسي از گل نازک تر بهشان نگويد. درعاشورای سال گذشته شاهدی مرا گفت دسته ای که از هايدپارک گذر کرد بزرگ تر از دسته های عزاداری تهران بود. به گفته وی پنج هزار نفری با علم و کتل بودند. حالا اين را با نوشته سردبير جوان مقايسه کنيد. براي آن که حد نهائي تسامح و مدارا معلوم شود ديروز يکي از بزرگ ترين مقامات روحاني کليساي بريتانيا از مردم خواست که در جشن هاي کريسمس [تولد حضرت مسيح] چنان زياده روي نکنند که باعث حسرت و آزار پيروان مذاهب ديگر شود. يک بار اين گفته را با آن چه در سرماست مقايسه کنيد. اما اگر نگويند پس بيل را براي چي درست کرده اند، بايد از آقاي حدادعادل پرسيد براي ادعاي خود چه مدرک داريد و پس چرا در مقابل قطعنامه هاي متعدد مجامع بين المللي که جمهوري اسلامي را از جهت نقص حقوق بشر در رتبه اول قرار داده است، اين مدارک را رو نمي کنيد و هربار سخنگوي وزارت خارجه مي آيد و يک نوار تکراري مي گذارد که " اين قطعنامه سياسي است" و " دخالت در امور ما کار شما نيست" کسي هم قرار نيست بپرسد که خب "سياسي " باشد، جوابتان به نوشته محمد رضا نسب عبداللهي جواني که در زندان شماست چيست[ مقاله روز یکشنبه "روز"]. ادعاي دوم و تکراري سخنگوي وزارت خارجه هم جواب روشني دارد. اين جملات تکراری را از آرشيو دوران سلطنت برداشته اند. اما اگر در آن زمان در مقابله با قطعنامه ای و يا نوشته ای روزنامه ای درباره نقص حقوق بشر و يا فراوانی زندانيان سياسی در ايران، اين حرف زده مي شد، قابل درک بود چرا که حکومت شاه در حالي که اين را مي گفت در کار دنيا هم مداخله نمي کرد. و در نتيجه چنين بر مي آمد که مي گويد اصلا کسي در دنيا کار به کسي نداشته باشد. اما اين را در دوران جمهوري اسلامي که نمی توان گفت در اصل اول قانون اساسي اش دفاع از حقوق مسلمانان [ در نتيجه دخالت در کار حکومت هاي ديگر] است و دولتمردانش هم کار خود گذاشته اند و شب و روز در امور ديگران مداخله مي کنند. اگر بگوئی معنايش اين می شود که من حق دارم به همه کار جهان و از جمله دعوای فلسطين و اسرائيل بدون اذن فلسطينی ها دخالت کنم، درباره هر مساله ای اعلاميه بدهم و مقامات رسمی ام اظهار نظر کنند، اما ديگران غلط می کنند همين کار را در مورد ايران انجام دهند. اما در مورد آزادترين کشور دنيا که ادعاي آقاي حدادعادل است. از همه حکايت ها که بر اکبر گنجي مي رود، بر تک تک روزنامه نگاران و از جمله صاحب اين قلم رفته است [ که از جمله به خاطر نوشتن جمله اي تحبيب آميز خطاب به فرمانده سابق سپاه پاسداران که نوشته بودم فرمانده درس خوانده امروز که اقتصاد سياسي درس مي دهد ديگر آن جوان سيه چرده جنوبي نيست، به چهار ماه حبس محکوم شده ام] مي گذرم و دو مثال مي آورم. روز يکشنبه گذشته در ضميمه داخلي ساندي تايمز[مرور خبرها يا نيوز ريويو] چند عکس و مطلب هست درباره شکنجه و از جمله درباره بدکاري نظاميان انگليسي و آمريکائي در عراق و به نظر من مهم تر از همه مقاله اي از آندرو سوليوان است خطاب به جورج بوش و کونداليزا رايس در باب شکنجه، يک هفته اي است که من اين ضميمه را جلو خود نهاده ام تا مفاد آن را براي خوانندگان بازگو کنم. تکان دهنده است استدلال و مثال ها و افشاگري ها، و انتقادشان از رييس جمهور آمريکا و دفاعشان از طرف مقابل به ويژه وقتي که کشورشان در حال جنگ است و سربازانشان در کشوري ديگر. مي پرسم در حکومت آزادترين شما، هشت سالي که در جنگ با عراق بوديم يک مقاله، يک نوشته و يک سخن عليه آن جنگ کسي توانست بگويد و بنويسد. البته مي توانيد گفت که عزت الله سحابي در جمعي خصوصي گفت. اما او را به زنداني افتاد که گفته است به مراتب بدتر از زندانش در زمان شاه بود. به زندان رفت تا به گفته رييس مجلس وقت "رويش که زياد شده کم شود". سرنوشت عباس عبدي را به ياد آوريد با يک نقد اقتصادي و نه ماه سلول انفرادي. اين مثال ها از کساني است که خودي بودنشان تا آن زمان مدلل بود. مي دانم و خوب مي دانم که در جواب خواهند گفت که آزادي بيان در اروپا و آمريکا پوششي است براي بدکاري هاي آمريکا و آن چه صهيوني ها در فلسطين و نقاط ديگر مي کنند، پاسخمان اين است که همين را تقليد بفرمائيد. آزادی بيان را پوششی بگيريد برای کارهای ديگری که می کنيد. که اگر به اين جا برسيد مي توانم گفت که علت وجودي بيل را پيدا کرده ايد. اگر قصد داريد تبليغات به معناي واقعي کرده باشيد و سخنتان مسموع افتد، آزادي فردي و اجتماعي را تضمين کنيد، آن گاه در قوي شدن کشور بکوشيد[ که آزادی بيان خود نشانه قوت است و سخنان وزير جديد ارشاد درباره روزنامه ها خود بهترين نشانه ضعف] و بعد به دنبال منافع ملي به ديگران زور بگوئيد. اين معادله وقتي برعکس شد، کمدي مي شود. که کساني منافع ملي را گذاشته و همه شعار شوند. مردم را گذاشته و همه سيستم هاي سرکوب و مقاومت شکن به کار اندازند. خدمت به مردم را گذاشته در سوراخ ديگران انگشت کنند تا شايد اوضاع بحراني شود و بهانه وضعيت اضطراري ايجاد شود و چند سالي بر عمر بيفزايد. در اين ميان به جاي تامين و تضمين آزادي فردي، ادعاهای باورنکردنی کنند. به خيال اين که ادعا کافي است و تبليغات خودش کار خود مي کند، قطعنامه هاي جهاني هم تا زماني که ما نفت داريم و جهان به نفت محتاج است کاري نمي کند. به اين نوشته سرمقاله يکشنبه [ديروز] کيهان دقت کنيد که در تجليل جنجال آفريني هاي رييس جمهور مي نويسد : " برخلاف آنچه ساده لوحان و مرعوبان را از نتايج اظهارات رئيس جمهور در نفي افسانه هولوكاست و تأكيد بر وظيفه اروپا براي جبران آن به وحشت انداخته، كارآمدي يك سياست خارجي فعال و تهاجمي را مي توان از اظهارنظر صريح روزنامه اتريشي دي پرسه بخوبي دريافت كه در شماره نوزدهم آذرماه نوشت: اروپايي ها مايل نيستند به دليل اين اظهارات در روابط ايران و غرب تنش ايجاد كنند زيرا ايران احساس قدرت مي كند و عواملي همچون درآمد نفتي، قدرت نظامي و نفوذ در خاورميانه از جمله عوامل قدرت آن در اين زمينه هستند." لازم به شرح نيست که نويسنده معتقدست مي توان همه چيز گفت و همه کار کرد، چرا که ما نفت داريم و قدرت نظامي اروپا مايل نيست که تنش در روابطش ايجاد شود. معناي ديگر استدلال سرمقاله کيهان اين است که مي توان آن قدر وحشت آفريني کرد که اروپا تنها يک راه در برابرش باشد و آن هم جنگ و بحران و تشنج، آن وقت به بهانه آن ها مي توان چند صباحي ديگر آزادي هاي فردي را سلب کرد که آري اوضاع حساس است و دشمن پشت در. همه اين ها را مي توان اما ادعاي "آزادي" آن هم در بالاترين مرتبه نمي توان.(بهنود دیگر) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 3:36 توسط مصطفی |
|
|
دوستان عزیز با عضو شدن در قسمت خبرنامه وب هر از چند گاهی گزیده ای از مطالب وب برای شما ارسال خواهد شد ...............(عضو شدنش ضرری نداره) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 2:44 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 2:23 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 1:24 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1384ساعت 23:18 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1384ساعت 22:24 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1384ساعت 22:22 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 دی1384ساعت 17:14 توسط مصطفی |
|
|
به نظرم باید اسم خبرگزاری مهر را خبرگزاری گاف گذاشت. هر روز این خبرگزاری خبرهایی را منتشر می کند که وقتی آنها را می خوانیم به نظر منطقی می آید، فقط لازم است به خبر کمی توجه کرد. خبر زیر عینا از خبرگزاری مهر نقل شده است:
براساس گزارش یک روزنامه دانمارکی هر روز یک دانمارکی به پیروان دین اسلام افزوده می شود به طوری که طی سال جاری میلادی، پنج هزار نفر در این کشور مسلمان شده اند. به گزارش خبرنگارگروه دین و اندیشه "مهر"، تعداد شهروندان دانمارکی که اسلام می آورند هر روز افزایش می یابد، در این میان اکثریت این افراد را جوانان تشکیل می دهند و به عبارت دیگر می توان گفت، یک سوم از تازه مسلمانان جوانان دانمارکی هستند. تعداد تازه مسلمانان سال جاری میلادی نسبت به سال گذشته افزایش قابل توجهی داشته است. مسلمانان دانمارک 180 هزار نفر تخمین زده شده اند که این تعداد 3 درصد جامعه دانمارک را تشکیل می دهد. سه نماینده مسلمان در پارلمان این کشور راه یافته اند و اسلام پس از پروتستان لوتران که پیروان آن 54 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، دومین دین بزرگ دانمارک محسوب می شود. توضیح اول: در این خبر نوشته شده است که هر روز یک دانمارکی مسلمان می شود، به عبارت دیگر سالانه 365 دانمارکی مسلمان می شوند، اما در همین خبر نوشته شده که در سال جاری میلادی پنج هزار دانمارکی مسلمان شده اند، و توضیح داده شده که یک سوم کسانی که در دانمارک مسلمان می شوند جوانان دانمارکی هستند، یعنی یک سوم 5000 نفر که می شود 1667 نفر از جوانان دانمارکی هستند، پیدا کنید بقیه مسلمانان دانمارکی و نویسنده خبر را؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 21:44 توسط مصطفی |
|
|
آیت الله هاشمی شاهرودی گفت: « زندانی شدن برخی زندانیان، خلاف شرع است.» آگاهان گفتند: خب چرا به رئیس قوه قضائیه نمی گوئید که آزادشان کنند؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 21:20 توسط مصطفی |
|
|
ایمیل رایگان سه گیگابایتی (3G-Space-Free) به این آدرس بروید و خودتون ببینید http://walla.com
به این آدرس بروید و ثبت نام کنید http://friends.walla.com
جواب میده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 17:29 توسط مصطفی |
|
|
مردی جوان از نصارا آمده بود، به دستياری دختری جوان که پرس و جو کند که آيا در شب تولد عيسی نجات دهنده، بيماری در خانه داريد. دانست مسلمانم و به گفتگو آمد. گفت و گفتم. گفت اين همه دشمنی ها از تعصب است گفتم مولانا هم گفته تعصب خامی است " تا جنينی کار خون آشامی است" کاغذ بر گرفت و نوشت. پرسيد می پنداری خشونت از کجاست گفتم از طبع ناآرام و تند بشر که تا هست محملی برای خشونت می يابد. مثال آوردم که چون شما مسيحيان از مصائب عيسی می شنويد تندطبعانتان هيتلر می شوند و کوره می سازند يهوديان را. و در انتقام و خونخواهی آن يهودان بی گناه سوخته، تندطبعان يهودی ظلم بر پا می دارند و صبرا و چتيلا را به خاک و خون می کشند. و به انتقام کودکان و پيران بی گناه فلسطين، تندطبعان مسلمان بن لادنی می کنند و بمب بر خود می بندند و ديگران می کشند. اين تسلسلی است که تا طبع تند هست تکرارش ناگزيرست. مگر آن که بشر به فرموده اتيشتين کاری کند تا اين تندی و ويرانگری از وجودش برود. مرد نصارا چون دانست ايرانيم سخن به احمدی نژاد کشيد و سخنانش. درمانده بود از تحليل. گفتمش آن تصوير که آوردم از طبع های تند که بهانه و موجبی می طلبند اين جا مصداق يافت. يکی در می آيد که بايد تندی طبع را چاره کرد و ديگری در می آيد که بايد آتش را جهت بازگرداند. هم از اين روست که می گويد چرا به انتقام کوره ها، مسلمانان به خون کشيده شوند، شعله را بازگردانيد به بازماندگان آن ها که کوره برافروختند. طبع تند و سرکش چاره ای يافته است. با انتقام و خون مخالفتی ندارد می گويد چرا با فلسطينی ها. تا شيرينی تولد مسيح نجات دهنده را به کامش تلخ نکرده باشم گفتم اما نويد باد همه اهل مدارا و صلح جويان را که تندطبعان برخلاف همه تاريخ که فراوان بودند و همه فرهنگ ها را از خون نوشتند و نام آن غيرت و حميت قومی و مذهبی و ملی نهادند، اينک اندکند به شماره افتاده اند. اين که جان خود داو اين تندطبعی می کنند از همان روست که کثرت از دست داده اند. پرسيد چرا اميدواری در حالی که اسباب دل خرم نيست. گفتم بشر به طفيل راه هائی که برای باخبری يافته و هم اکنون ميلياردها تن به کمک دستگاه های معجزه گر خبرسان با هم در گفتگويند، و از گفتگو و با خبری مدارا می زايد، مصالحه می آيد و تسامح. چنين است که روز به روز و نسل به نسل تندطبعان کاهش می گيرند. نه اين که به يک باره تمام شوند. هستند و شايد هم هيچ گاه تمام نشود نسلشان. شايد هم بارها بارها باز هم تاريخ تمدن بشری را به خون بکشند، اما ديگر رشد نمی کنند. بشر امروز چون مدام با خود به گفتگوست، به سحر همين گفتگو، نرم می شود. به جست و جو حقايق بر می آيد. در جست و جوی حقايق، مطلق هايش می شکند. به شکستن مطلق هايش، از تندطبعان فاصله می گيرد. فرقی نمی کند اين خاص مسلمان و نصارا و کليمی نيست. که خود ماجرائی ديگرست. از همين روست که اهل گفتگو و مدارا مردمانی ديگرند. هنوز قربان می شوند در آتشی که تندطبعان برپا می دارند و هنوز اين رسم از جهان برنيفتاده است. اما دير نيست که نسل های آينده، سوار بر وسائل امروزی ارتباط و گفتگو، انسانی را کشف و تکثير کنند که اول تندی طبع را وامی نهد، پس آنگاه سزاوار می شود که در دنيای بهتری زندگی کند. چنين بود که در شب تولد مسيح، مرد نصارا را به زادروزپيامبرش شادباش گفتم. او نيز در دعای مسلمانی ما شريک شد که باشد تا تندطبعی از گيتی برافتد. که تا هست بهانه خويش می جويد، اگر نزديک نبود از دل تاريخ بيرون می کشد، اگر نيافت می سازدش. و باری چنان است که تنها با ويرانگری آرام می گيرد. اما بشر با همه ويرانگری که به گفته انيشتين در درون دارد، به جنگل باز نمی گردد. به آهنگی تندتر از پيش به سوی آرامشی می رود که سزاوار موجودی است که اين همه شگفتی ساخت، و اين همه قربان داد. اين حکايت از آن آوردم که گاه نگران آن می شوم که جوانان هموطن من، به فشاری که متحمل اند، به ناسازی ايام ، تندطبعی می گيرند. و اين بدترين بلائی است که تندطبعان می توانند بر سر ما آورند و به ويژه نسل جوان بايد مراقبت کند که از خشم تندطبعان به آن جا نيفتد که آن ها می خواهند. دوست فرزانه و شاعر يگانه شفيعی کدکنی می سرايد: |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 1:18 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 دی1384ساعت 16:8 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 دی1384ساعت 16:4 توسط مصطفی |
|
|
روزنامه هاي هوادار دولت احمدي نژاد با تفاخري درک کردني نوشته اند که مجله تايم در شماره اول سال خود عکسي تمام قد از وي به چاپ رسانده و احمدي نژاد را به يکي از خبرسازان سال انتخاب کرده است. به نظرم هواداران ايشان هم حق دارند به اين انتخاب ببالند. اما در انتخاب هاي " تايم" درس ها و پيام هاي ديگر هم مضمر است که بايد آن را هم بخوانند. مجله معتبر تايمز که مي نويسند تنها نشريه کاملا جهاني جهان است، از جمله اعتبارها دارد به انتخاب مرد سالي است. اين انتخاب را با چنان وسواسي انجام مي دهد که هم به خود اين نشريه و هم به کساني که برگزيده مي شوند اعتباري مضاعف بخشيده است. هرگاه که انتخابش فردي نيست بلکه موضوعي است آن موضوع حتما مساله بزرگ جهان بوده است اگر جنگ ويت نام بود، و يا گروگان هاي آمريکائي دانشجويان ايراني. امسال اين نشريه تن سه شخص را به عنوان انسان هاي سال برگزيده، بيل گيت صاحب ميکروسافت و همسرش، و بونو خواننده آواز. نه به دليل ثروت و شهرتشان، بلکه به دليل موجي که در راه اعمال خيريه در جهان ساختند و خود و ثروت و شهرتشان را وقف جلب توجه جهان به گرسنگان،بيماران و فقيران جهان کردند. تايم آنان را " اسمارتين هاي خوب" ناميده است. بيل گيت از خانواده اي زير متوسط آمريکائي برآمده و هيچ چيز جز هوش و استعداد ذاتي او را بنيان گذار ميکروسافت و ثروتمندترين مرد جهان نکرده . او از آن جهت نامش در فهرست سه نفره شخص سال تايمر آمده که در فهرست ثروتمنداني که بخشي از ثروت خود را براي کارهاي خيريه گذاشتند در صدرست. فهرستي که هفتمين عنوان آن به يک ايراني پير اميدوار[ بنيان گذار سايت ئي بي] و همسرش اختصاص دارد که 173 ميليون دلار از ثروت خود را به معالجه کودکان بيمار اختصاص داده اند. بيل گيست وهمسرش در سال گذشته يک ميليارد دلار براي امور خيريه صرف کردند. تايم علاوه بر سه شخصي که نوشتم يک سري انتخاب هاي ديگر هم کرده است که ضميمه اولين شماره سال نوست. اول از همه "همکاران سال" عنواني که به بيل کلينتون و جورج بوش پدر داده شده که در سال گذشته در مناسبت هاي مختلف دست در دست هم شرکت داشتند. آن ها روساي جمهوري سابق آمريکا هستند اما از منتها اليه دو طرز تفکر. کلينتون ليبرال نوگرا، جورج بوش پدر محافظه کار سنت گرا. کلينتون با شکست دادن بوش وارد کاخ سفيد شد اما کاخ را به پسر جورج سپرد که بازي را با اندک تفاضلي از ال گور معاون کلينتون گرفت. پس دوازده سال اين دو نفر با هم رقابت کرده اند. اما مجله تايم نشانشان داده در کنار هم هنگام جلب توجه جهاني به فاجعه سونامي، تشييع جنازه پاپ، در يابود رونالد ريگان رييس سابق و در مراسم مختلف ديگر. تا نشان داده باشد که مي توان رقيب بود، از دو نحله فکري بود. با همه جنگيد برسر مهم ترين مقام جهان، اما دوستي هم داشت، قهر هم نبود و به خون هم تشنه نشد. انتخاب بعدي تايم پاپ است، بنديکت شانزدهم که بعد از هشت ماه که از انتخابش به رهبري کاتوليک هاي جهان مي گذرد توانسته است در جلب توجه جهان به معنويات، در گسترش مدارا موفق بوده باشد در حالي که گفته مي شود بعد از پاپ قبلي که شخصيتي کاريزمائي داشت و در حوادث دوران خود اثرها گذاشت، اين کشيش آلماني چيزي براي مطرح کردن ندارد. بعد از آن تايم پرداخته است به مطرح ها، يا خبرسازان سال. در صدر فهرستشان جورج بوش است که بيش از هر کس در جهان نامش در رسانه ها گشته است. بعد از او خانم کوندليزا رايس وزير خارجه فعلي. خانم دو رگه که توانسته در جاي دومين مقام در سلسله مراتب حکومتي آمريکا بنشيند. او به اندازه اي بيش از هانري کيسينجر که همين راه را پيمود [از استادي دانشگاه به دبيري شوراي امنيت ملي و از آن جا به وزارت خارجه] دست يافته است . خانم رايس مي رود که شايد اولين زن و اولين دو رگه اي باشد که به رياست جمهوري آمريکا نزديک شود. سومين مطرح سال آريل شارون نخست وزير اسرائيل بوده است که با تصميم به خروج نيروي نظامي از غزه اساس سياست و قدرت را در اسرائيل به هم ريخت و هم انتقادها از تندروان شنيد و هم اساس کابينه اش به هم خورد، حزبش از وي بريد. اما کسي از روساي دولت اسرائيل به اندازه وي در راه صلح منطقه و شناختن حق فلسطيني ها براي زندگي سرزمين خودشان نزديک نشد. چهارمين مطرح سال توني بلر نخست وزير بريتانياست. که براي اولين بار در تاريخ دموکراسي بريتانيا حزب کارگر را براي بار سوم در انتخابات برنده کرد و شد اولين کارگر که براي سومين بار در خانه شماره ده داونيگ استريت مانده است. پنجمين خبرسازان دو سناتور آمريکائي [جان مک کين و هاري ريد] هستند اولي به خاطر فشاري که بر دولت جورچ بوش وارد کرد بر سر ممنوع کردن شکنجه متهمان [به اعمال تروريستي] توسط آمريکائي ها در خارج از آن کشور. و هاري ريد رهبر فراکسيون دمکرات سناي آمريکا هم به دليل مقاومت هاي که برنامه ريزي کرد در مقابل دولت بوش و برنامه هاي اقتصادي اش. ششمين مطرح ها از نظر تايم ژوزف ويلسون و همسرش والري پالم هستند که در سال گذشته جنجال سياسي بزرگي را در آمريکا باعث آمدند وقتي که فاش شد که والري به اصطلاح ما "يک اطلاعاتي" بوده است، آشکار شدن ماجراي ارتباط وي با سيا وقتي آشکار شد که شوهرش از منقدان دولت بوش بود. و زماني که وي کار اطلاعاتي در سيا را براي شغلي با دستمزد بيش تر ترک گفت. علتش هم اين بود که مي خواست دوقلوهاي پنج ساله اش را بهتر بزرگ کند. مطرح بعدي پاتريک فيتزجرالد روزنامه نگار است که با فاش کردن تحقيقاتش درباره از درون سيا توانست نوري به تاريکخانه ارتباطات گاه نه چندان مشروع کاخ سفيد و رسانه ها بيندازد. او به عنوان روزنامه نگاري که حرفه خود را با استقلال و سلامت دنبال کرد مشهور شده است. مجله تايم فرد مطرح بعدي جهان را خانم آنجلا مرگل ديده است که اولين صدراعظم زن تاريخ آلمان است و مي خواهد ادنائر دومي باشد و اقتصاد آلمان را که بعد از وحدت دو آلمان آسيب ها ديده است بازسازي کند. بعد از اين ها تايم محمود احمدي نژاد رييس جمهوري ايران را برگزيده به اين عنوان که از خانواده اي ساده آمده و هنوز پژو مدل سي سال قبل خود را سوار مي شود و در هشت ماهي که به رياست رسيده با سخن گفتن درباره اسرائيل و هولوکاست در رسانه هاي جهان مطرح شده است. در مراتب بعد استيو جابس مديرعامل شرکت مکينتاش که توانسته هجده ميليون آي پد [ دستگاه هاي کوچک پخش موسيقي که با گذاشتنش در جيب مي توان ساعت ها موسيقي ضبط شده در يک جعبه کوچک را همراه داشت و شنيد]، مديران گوگل، ميشل وي دختر شانزده ساله اي که در ورزش گلف غوغا کرده است و دست آخر دارت وادر شخصيت خيالي ماسک دار جورج لوکاس در جنگ ستارگان شماره سه. اين انتخاب ها – که از ميانشان انتخاب محمود احمدي نژاد براي روزنامه هاي تهران مهم بوده است – چند نکته را به ذهن مي آورد. اول آن که چقدر آزادي خوب است. چقدر مستقل بودن جذاب است. چقدر بي طرف و حرفه اي بود در اطلاع رساني غنيمت است. دنيا تا چه اندازه به کساني که حرکت هاي انساني و دردشناس دارند مي بالد. خشگ مغزان و هواداران جنگ و تعصب روز به روز از توجه کمتري در جهان برخوردار مي شوند. چنان که در اين فهرست نه عمليات انتحاري، نه آشوب هاي فرانسه، نه انقلاب هاي رنگين، نه عرفات که مرگش از حوادث بزرگ سال بود. نه صدام که محاکمه اش خبري بزرگ بود. نه بن لادن که به فتوايش عمليات تروريستي صورت مي گيرد و نه ماجراي هسته اي ايران، مطرح نبودند. اين افراد و حوادث هيچ کدام به مهم ترين ماجراي قرن بيست و يکم که اينترنت و مدارا [کوشش براي التيام زخم هاي بشري] ست ربط نداشته اند. (بهنود دیگر) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 دی1384ساعت 16:12 توسط مصطفی |
|