![]() |
![]() |
|
|
با خشم می نويسم
داستان سانحه هوائی تهران و کشته شدن صد و بيست نفر غم انگيزتر از آنست که بتوان از مقابلش گذشت. به خصوص با اين سعی وافری که می شود تا با شعرخوانی و جلب احساسات مردم نسبت به خبرنگاران و عکاسان موضوع را تبديل به داستان رمانتيکی مانند مرگ منوچهر نوذری و يا سالمرگ علی حاتمی کنند.
ما نيز ساليان است داريم هزينه يک روايت و يک ايدئولوژی را می دهيم که خود را با دشمنی با ديگران بيان می دارد و تنها در بستر هياهو آفرينی آرام می گيرد. اين سانحه هم از جمله هزينه های همان روايت است. که تنش زدائی را تحمل نکرد و تصميم گرفت سربزند و زبان ببرد تا امروز حتی نتوان ازش پرسيد که چرا به يک هواپيمای ناقص و دارای نقص فنی اجازه حرکت می دهی. کدام ذهنيت است که برای تبليغات يک مانور نظامی چنان اهميتی قائل است که جان اين همه آدم در برابرش هيچ است. کسی از فرمانده محترم ارتش نمی پرسد که در ميان اين غوغا و ناله و فغان که به خاطر از دست رفتن اين همه جوان برپاست. اين سخن که آقای ضرغامی قول داده است که تيم جديدی برای پوشش خبری مانور اعزام دارد، ديگر چيست اگر نمک به زخم پاشيدن نيست. حالا چه سکوت کنيم چنان که چند روزنامه در تهران کرده اند، چه شعربخوانيم و حماسه سازی کنيم چنان که صدا و سيما می کند، هر دو يک ننيجه را دارد، پوشاندن اصل ماجرا و پاک کردن صورت مساله اصلی. خبرنگاری شغلی است پرماجرا و پرخطر. اين اصل است و در همه جهان چنين است. در آمريکای لاتين خبرنگارانی که از دست ديکتاتورهای نظامی دهه هفتاد جان به در برده اند الان اگر سر در سوراخ رهبران باند های قاچاق کوکائین کنند همان بلا به سرشان می آيد. در شرق اگر درباره حکومت و بدکاری ها بنويسند به زندان می افتند و ناپديد می شوند. تازه اگر متعلق به جوامع مردم سالار هستند که خطر مشهود برای روزنگاران نيست، وقتی به پاکستان اعزام می شوند بنيادگرايان سرشان می برند و در سعودی بمب به سرشان می اندازند و حتی وقتی در عراقند تا مصائب مردم آن کشور را گزارش کنند به دست همان کسان که برايشان دل می سوزانند کشته می شوند. باری در ذات اين شغل خطر درج است. اما نوع و محل و علت آن هم اهميت دارد. مرگی چنين مفت و مجانی هم در دستور نيست. از آن زمان که به ياد دارم ما خبرنگاران با همين سی 130 ها و انواع ديگری از هواپيماهای ارتشی به اين سو و آن سو رفته ايم. با هواپيماهای باری حتی. اما در شرايط عادی مشکلی نيست. چرا که سران و مهمان هم به همان وسايل سفر می کردند و در ضمن مراقبت ها به اندازه کافی بود که اين نوع پرواز ها را همان قدر خطرناک می کرد که پروازهای ديگر. از سوئی سی 130 ها از جمله کم خطرترين هواپيماهای جهان هستند اگر سرویس مرتب ببينند و قطعاتشان به موقع برسد. از همين رو نزديک به پنجاه سال است خدمت می کنند و توليد آنان متوقف نيست. اما اين ها همه کجا و آن چه در تهران رخ داد کجا. تازه در اعلاميه ستاد ارتش تاکيد شده است بر حضور معاون روابط عمومی ارتش در هواپيما با اظهار تاسفی مضاعف که نشان داده شده بود که نظاميان هم همراه اين بچه های جوان تازه خبرنگار بوده اند. که اين به خودی خود از ارتفاع درد نمی کاهد. مگر برای کسانی که جان انسان ها برايشان بر اساس درجه و مقام آن ها درجه بندی شده باشد. پشت جمله " در همه جای جهان حوادث تلخ هوائی رخ می دهد" هميشه نمی توان پناه گرفت. ديروز خبرنگار راديوچهار بريتانيا اين سئوال را موضوع را مطرح کرد که اين گروه قرار بود به محل يک مانور نظامی بروند و با بزرگ نمائی نمايش های نظاميان ، آمريکا و اروپا را بترسانند که سربه سر جمهوری اسلامی نگذارند، اما با حادثه ای که در اثر بی سامانی و ناهماهنگی ها رخ داد، حالا همان خبرنگاران با مرگ خود گزارشی نوع ديگر دادند که اگر هم صدا و سيما ده گروه خبری ديگر بفرستد اثرش پاک نخواهد شد. به ياد داشته باشيم که نيروهای نظامی دنيا را ارتفاع شعارها و شعرها و حتی طول و عرض موشک ها و قدرت پروازشان بزرگ نمی دارد، بلکه نظام و هماهنگی و بسامانی آن هاست. چيزی که در نبودش، همان رخ خواهد داد که در جنگ چالدران بر سر سپاه متعهد و متعصب شاه اسماعيل آمد و در جنگ های ايران و روس بر سر ارتش پرنفر عباس ميرزا. البته کسانی هستند هميشه که با شليک هر توپ فرياد سردهند که وای به حال اروس. (مسعود بهنود) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 15:21 توسط مصطفی |
|
|
با عرض تسلیت به مناسبت در گذشت منوچهر نوذری .....................
منوچهر نوذری درگذشت
منوچهر نوذری درگذشت. اين اواخر حالش خوب نبود و شنيدم که دياليز می کرد ، کليه هايش جواب کرده بود، ولی خودش را می کشيد . از معدود هنرمندان نسل گذشته بود که در غم حسرت ميکروفن و دوربين نماند، ديگران از آن نسل به جفای روزگار تندمدار از اين همه دور ماندند و چندتائی که هنوز هستند نيز سال هاست که مانند مهدی علیمحمدی و حميد قنبری دور از خانه مالوف خودند. منوچهر خان يک تفاوت داشت با بقيه گروه داستان شب و صبح جمعه و شما و راديو، که به همين خصوصيت هم بعد از انقلاب توانست گليم خود به در برد، بقيه همه به تيغ جفا گرفتار آمدند. او از خانواده ای سياسی بود و با سیاسیون نسبت داشت. کمی يا قسمتی با توده ای ها. با آن که هميشه از سياست فاصله می گرفت و دامن بر می کشيد که من از اين چيزها نمی دانم، من خنده سازم. اما آگاهی هايش را که نمی شد از او گرفت. همين آگاهی ها بود که رندی اش داد و سرنوشتش را از بقيه متفاوت کرد. در روزگار سخت اول انقلاب هم چسبيد به همين که من خنده سازم و چيز ديگر نمی دانم. يک زمان او تنها موسفيد مجموعه ای شد که هيچ راه به گذشتگان نمی دادند. با اين جوانان که هيچ نمی دانستند و تازه طنزهايشان بايد به هزار امضا می رسيد، نوذری می ساخت، نشان داد که در طبيعتش خصلت تطبيق هست و صد در صدی نیست. خيلی هم سخت بود. اما آنقدر ماند که سرانجام وقتی آيت الله خامنه ای در مقام رييس جمهور به بازديد راديو رفت، تنظيم شده بود که وقتی باشد که او داشت برنامه صبح جمعه را کارگردانی می کرد، و اظهار محبتی که شد کمی فشارها کم کرد. در آن زمان به جای شاهرخ نادری که داشت سينی های شيرينی را در "شما و شيرينی " جا به جا می کرد[ به جای نوارهای شما و راديو] منوچهر خان مانده بود با دو سه تا پيرعصا به دست که در همان فاصله رفتند، مثل بهشتی و اميرفضلی و خانم ديهيم. با مداومتی که داشت آن قدر نرمی کرد تا آن بچه ها که هيچ از طنز و راديو نمی دانستند و انقلابی بودند، کم کم کارشناس شدند و خود را بالا کشيدند و راه او را هم به سيما باز کردند. اولين برنامه ای که برای سيما ساخت يک سريال بود به طنز با همان عوامل قديمی راديو، خيلی برنامه بدی بود. بيش از آن که خنده دار باشد دلگير می نمود. با خود می گفتيم آيا همان زمان ها هم که در خاطره مان درج است به اين ابتذال بود و ما در نمی يافتيم. بعد ها خودش توضيح داد که نمی شد جور ديگری. اما بعدش به اجرای يک مسابقه تلويزيونی مامور شد که خيلی جذاب بود و او شکسته قامت و چاق شده و نفس زنان تسلطش را به دوربين و ميکروفن نشان می داد. و همين برنامه [ که نامش به يادم نمانده است] شد محمل درخشش مهران مديری که اول بار در يک برنامه نوروزی ادای نوذری را در آورد و چه خوب. نوذری مثال شيرپير و قورباغه می آورد تا نشان دهد که به روزگاری از حاضر جوابی اش و از کاريکاتوری که از اين و آن می ساخت، کسی در امان نبود. اما چه می کرد که روزگار همين است. ديرماندن جز آن که تجربه را فراوان می کند اين را هم دارد که نسل بعد کارتونت را می سازد. گفت خب بله ديگه برای همين ميگم. اما برای همين نمی گفت کمی هم دلگير بود. گرچه که شنيده ام بچه های امروز عالم طنز که هزار هنر دارند که نسل قبلی نداشت احترامش هم نگاه می داشتند و نازش هم می خریدند. اما کمش بود گويا. ماند تا پدر پير و استاد خنده سازان راديو و تلويزيون شد. همه کار می کرد. ده سالی قبل مصاحبه ای کرد با من و ارحام صدر برای يک شبکه تلويزيونی که از داخل ايران برای ايرانيان مقيم خارج ساخته می شد. شرط کرد قبل از برنامه که از سياست هیچ حرفی نمی زنيم. گفتم نپرس تا نگویم. مطمئن نبود که پخش خواهند کرد. اما پرسید و گفتم و پخش هم شد. اول برنامه به حسرتی با اشاره به کراوات من گفت اگر می دانستم روزگاری به کار می آيد، تمام کراوات هايم را دور نمی ريختم. آقای ارحام صدر همين سوژه را گرفت و حالی داد. منوچهر نوذری با همه پشتوانه ای که داشت، به عادت دوست و آشنا و بستگانش اهل کتاب خواندن بود و گذشته هايش پربارتر از آخرها. باری، با همه آن چه برای معيشت کرد، روزگار برايش خوش نساخت. اين سال های آخر، کسی که محبوب بخشی از حکومتگران هم بود و کمک هائی هم به او شد اما باز هم از دست طلبکار ناگزير ماه ها همنشين زندانيان شد. در ميان زندانيان عادی شب ها می نشست و نقل مجلسشان بود. با آن تن سرطانی رنجور، اما تحمل کرد. باز هم آسانسور شد و از زندان که به درآمد جلو دوربين نشست و برابر ميکروفن. در حاشيه ختم سیاوش کسرائی به يادش آوردم که صادق بهرامی هر جمعه به راديو می آمد در ميدان ارگ، می ترسيد مبادا در جائی جز راديو بميرد و شاهرخ نادری نباشد که برش دارد. خنديد و گفت ولی من از آن نمی ترسم اما مجبورم کار کنم. نسلی که در شب های تاريک و زير شعله چراغ زنبوری تنها تفريحشان داستان شب بود، وی را به ياد دارند که هميشه شخصيت مثبت قصه ها مهدی عليمحمدی عاشق صادق بود و منوچهر رقيب بدجنس. نسل ديگر به يادش دارند که در روزهای جنگ که شادی از همه جا رخت بربسته بود و تلويزيون بود و اوشين، همه تکرار راز بقا، باز تنها نفسی که به گوش می رسيد صبح جمعه های او بود که با چه زحمتی می کوشيد شخصيت های قديم و پيس های قديم را تطهير دهد و دوباره سازی کند. و اين آخرسری که سمبل و نشانه گذشته ها و گذشتنی ها شده بود منوچهر نوذری. پير و شکسته اما خوش حال می ديدندش. نمی دانم همدندان هايش در نسل اول تلويزيون و داستان شب راديو، حالا برای بزرگذاشتش کاری می کنند و يا ناهمراهی های اين ساليان مانعشان می شود. خودش در آخرين مصاحبه های که کرده بود با بچه های روزنامه ايران جمعه، از گذشتگان به خوبی ياد کرده و از امروزيان هم به ضرورت تحبيبی کرده بود. آدمی در می ماند که در اين مواقع چه بگويد حالا که رفته است منوچهرخان. ولی بهتر آن که گفته شود عمر به نسبت هنرمندان درازی که نصيبش شد، دردش فزون کرد، اما با تجربه اش کرد. همينش خوش. سه نسل را خنداند و سرگرم کرد، به نسل جديد البته چيزی نداشت نوذری که ياد بدهد، هر چه داشت را در اين نزديک به پنجاه سال عرصه کرد. و از اين بابت طلبکار نماند. پس خوشش بود. روانش شاد باد.(مسعود بهنود) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 15:9 توسط مصطفی |
|
|
سال 1352 در زندگي مردم ايران سال مهمي بود، نه تنها از آن رو که ريچارد نيکسون رييس جمهوري آمريکا، ملکه اليزابت از بريتانيا و جورج پمپيدو رييس جمهور فرانسه و سيزده رهبر جهان در شش ماه اول اين سال به ايران آمدند، بلکه سرانجام بعد از بيست سال که از کودتاي بيست و هشت مرداد مي گذشت ايران اختيار نفت خود را به دست گرفت. شاه با استفاده از فرصتي که جنگ اعراب و اسرائيل در اختيار وي قرار داده بود رهبري جرياني را در ميان کشورهاي توليد کننده نفت به عهده گرفت. او با بهره گرفتن از فرصت تحريم نفتي عليه غرب، شرکت هاي خارجي را راند و اختيار بهره برداري و فروش نفت به دست ايران افتاد. حادثه اي مهم که به نوشته روزنامه لوموند "همان کاري بود که دکتر مصدق آرزو داشت و اين بار شاه با جلب نظر جهاني به آن موفق شد." در اين زمان در سراسر جهان آشوب بود. ديکتاتورهاي نظامي در آمريکاي لاتين مسلط بودند و در شيلي دسيسه آمريکائي ها کار را بر سالوادور النده تنگ کرده و به زد و خورد کشانده بود، در خاورميانه جنگ اعراب و اسرائيل با پيروزي اسرائيل پايان گرفته، در اسپانيا با اوج گيري ديکتاتوري فرانکو فعاليت هاي چريکي هم افزون شده و از جمله نخست وزير آن کشور ترور شد. در يونان سرهنگان با کودتائي دولت قانوني را سرنگون کردند و در پرتغال چريک ها توسط قواي امنيتي کشته شدند. در کشورهاي افريقائي وضع از اين هم بدتر بود. اما در ايران پيروزي در ماجراي نفت و جلب نظر جهانيان به سوي ايران که موجب شد تا سرمايه هاي وسيع خارجي هم متمايل به ايران شود، همزمان با مشکلاتي هم همراه بود. گروه هاي چريکي در چند فعاليت ناموفق ترور و گروگان گيري توجه جهاني را به خود جلب کرده بود که يکي از پرسروصداترين آن ها گروهي بود که جمعي از هنرمندان و روزنامه نگاران هم در آن شرکت داشتند. کرامت دانشيان و خسرو گلسرخي از اين گروه اعدام شدند و طيفور بطحائی، رضاعلامه زاده، عباس سماکار، شکوه ميرزادگي، مريم اتحاديه با تخفيف هائي در مجازات هاي تعيين شده در دادگاه نظامي به حبس افتادند. و ده دوازده عمليات چريکي ديگر. در بهمن سال چنين سالي در مناطق مرزي جنوب بين نيروهاي ايران و عراق درگيري هائي رخ داد. عده اي از ارتشيان دو سو کشته شدند عراق به سازمان ملل شکايت برد که سي و هشت مامورش به دست ماموران ايران کشته شدند. شکايتي که به جائي نرسيد و چندي بعد از پيروزي نفتي سفير تازه آن کشور با پيامي از سوي رييس جمهور محمد البکر با شاه ملاقات کرد. تا تصوير کلي اين سال به دست آمده باشد بگويم که در پايان همين سال کميته داوران دومين جايزه فروغ فرخ زاد، دکتر مهدي سمسار را به عنوان روزنامه نگار سال برگزيد، اسماعيل خوئي را به عنوان شاعر به معناي مطلق، صادق چوبک را نويسنده، لرتا [همسر سابق عبدالحسين نوشين] بازيگر برگزيده شد. پرويز کيمياوي کارگردان، کيومرث منشي زاده عنوان شاعر امروز گرفت، محمد ذکائي و جواد مجبت شاعران جوان برگزيده و گونتر گراس هم به عنوان شاعر خارجي برگزيده جايزه گرفت. آخراي اين سال دانشجويان ايراني عضو کنفدراسيون دانشجوئي سفارت خانه ايران در استکهلم را اشغال کردند و در لاهه و رم و چند شهر ديگر اروپائي در اعتراض به دادگاه هاي نظامي و اعدام ها در ايران روپوشيده تظاهرات کردند. دولت ايران به دولت هلند هشدار داده که در انجام وظايف خود در حفاظت از سفارت ايران و جان ديپلومات ها کوتاهي کرده است و دانشجويان معترض دستگير شده هم در دادگاه هاي آن کشور حکم هاي سبکي گرفته اند. در اين سال به فرمان شاه تحصيلات از کودکستان تا آخر دبيرستان در کل کشور رايگان شد و وزارت آموزش و پرورش ماموريت يافت که طرح تغذيه رايگان دانش آموزان سراسر کشور را به اجرا بگذارد. معلمان و کارکنان مدارس خصوصي قبلي به استخدام دولت درآمدند و روزانه شير، بيسکويت، قند،گوشت پخته شده، نان، گوشت کنسرو، ميوه، تخم مرغ، کالباس، کوکو و کيک به طور متوسط بيست گرم به هر دانش آموز به طور رايگان داده شد. در چنين سالي شاه اعلام داشت که "درآمد حاصل از نفت که اينک تمام اختيار آن در دست ايران است بايد در سفره هر ايراني ديده شود." اميرعباس هويدا نخست وزير که بزرگ ترين بودجه تاريخ را در آذر ماه همين سال به مجلس برد اعلام داشت که به فرمان شاه مقرر شده است که با کمک سرمايه گذاري هاي خارجي زير ساخت هاي صنعتي و عمراني کشور بهبود يابد. و مردم شيريني پيشرفت ها و از جمله تحول بزرگ در استخراج و فروش نفت که ميليون ها دلار به درآمد کشور افزوده است را احساس کنند. [][][] استاد زنده ياد جلال همائي با آن لهجه اصفهاني شيرين دنياي حکمت بود، فقط ادبيات نمي گفت و فقط فلسفه و هيات نبود که مي دانست، زندگي را مي شناخت و آدم ها را و خوب و بدشان را. از جمله حکايت ها که از وي به يادگار مانده يکي هم اين است که وقتي کسي از شاگردان از هنرهاي خود بسيار مي گفت. اين داستان را حکايت مي کرد. سالخورده ها مي دانند که هرگاه معمار يا بنائي براي تعمير خانه مي آورند او اول از همه شروع مي کند به بدگوئي از پيشينيان که عجيب است چرا اين جا را اينطور ساخته اند، و آن گوشه را آن چنان برآورده اند، مگر نمي دانستند که باران مي آيد چرا فکر زمستان نکردند و از اين قبيل. با تجربه ها خونسرد به اين گفته ها گوش مي کردند و پس از آن مي گفتند اوستا ترا آورده ايم که همين ها را تعمير کني. حرف نزن. بکن. حالا حکايت ماست با رييس دولت جديد که دارد همه عالم و آدم را به هم مي ريزد تا کار نکرده خود را بزرگ کند. تا به حال دولت هاي گذشته و مديران کارکشته را به دزدي و همدستي با دزدان بين المللي متهم کرده، در ذهن مردم چنان کاشته که هر چه مخالفان مي گويند درست است و در اين ربع قرن جز افزودن بر ارتفاع فقر و حساب هاي مالي خود کسي کاري نکرده است. رييس جديد دولت با اين هزينه اي که بر دوش جامعه گذاشته تنها مقداري از بودجه هاي عمراني را به بين مردم تقسيم کرده و مقداري سخن تحويل داده است که از قضا همان هاست که پنجاه سال است متصديان امور گفته اند و به بعضي موفق شده و در برخي ناموفق مانده اند.(مسعود بهنود) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 15:2 توسط مصطفی |
|
|
||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 14:37 توسط مصطفی |
|
ذخیرهی گوگل (Google cache)فعلا این سادهترین راه برای فرار از سانسور است. کافی است به گوگل بروید و آدرس وبسایتی را که میخواهید با گذاشتن یک cache: وارد کنید. مثلا بنویسید: اگر میلهابزاریا Toolbar گوگل را دارید کارتان راحت تر است. چون برای دیدن نسخههای ذخیره شدهی وبسایتها دگمهی مخصوص دارد. به نظرم این روش سادهترین است، ولی اشکالش آنجا است که همیشه نسخهی چند روز قبل یک وبسایت را نشان میدهد که ممکن است با نسخهی کنونیاش تفاوت داشته باشد. میزبانهای میانی (Proxy servers)این میزبانها یا سرورها در واقع واسطهای هستند بین شما و اینترنت. یعنی مثلا بجای اینکه مستقیم سراغ وبسایت سانسور شده بروید، اول به یک واسطه یا پراکسی وصل میشوید و بعد از طریق آن به وبسایتهای سانسور شده وصل میشوید. میزبانهای میانی انواع گوناگون دارند:
اشکال کل این روشها سه چیز است: اول اینکه خود این میزبانهای میانی هم به آسانی مسدود میشوند، دوم اینکه پیدا کردن آنهایی که هنوز بازند خیلی سخت است، و سوم اینکه خیلی از آنها مجانی نیستند، برای اینکه از سوءاستفادهی خرابکاران اینترنتی جلوگیری کنند. ولی در عوض کار کردن با آنها خیلی ساده و بیدردسر است، حداقل تا زمانی که مسدود نشدهاند. خبرخوانها (News readers):خبرخوان به ابزارهایی گفته میشود که برای دریافت و نمایش دادن فیدهای خبری یا News feed ساخته شدهاند. فید خبری به شکلی از خبر میگویند که بر اساس استانداردهایی مشخص (مانند RSS و Atom) بدون اینکه فرم خاصی داشته باشد تنظیم شده است. به زبان سادهتر بسیاری از وبسایتهای خبری و وبلاگها بجز اینکه مطالبشان را بصورت عادی در صفحههای وب نشان میدهند، شکل خام آن را هم، متشکل از یک تیتر و خلاصهی مطلب و کمی اطلاعات اضافی دربارهی تاریخ، نویسنده و موضوع آن، در اختیار میگذارند تا بتوان به وسیلهی خبرخوانها به آنها دست رساند. خبرخوانها به دو دسته تقسیم میشوند: دستهی اول که روی کامپیوتر خودتان اجرا میشوند و برای خواندن فیدهای خبری نیاز به وصل شدن مستقیم به وبسایت مورد نظر را دارند. اشکال این دسته خبرخوانها این است که اگر وبسایتی فیلتر شده باشند، طبیعتا خبرخوان نمیتواند به فید خبری آن دست یابد. (با این حال برای یافتن این خبرخوانها در گوگل دنیال RSS reader بگردید.) و دستهی دوم آنهایی که از روی یک وبسایت دیگر اجرا میشوند (که به اصطلاح دقیقتر نوعی Web application محسوب میشوند). این دسته از خبرخوانها هستند که برای مقابله با سانسور به کار میآید و برای نمونه میتوان به وبسایتهایی مانند Feedster، Bloglines و Yahoo اشاره کرد. در تمام این وبسایتها کافیست نشانی وبسایت سانسور شده را وارد کنید و در صورتی که آن وبسایت فید خبری داشته باشد، مطالب آن را بطور مرتب دنبال کنید. خبرخوانهای وبی دیگری هم هستند که میتوانید روی سرور خودتان نصب کنید و با استفاده از آنها هر فید خبریای را که خواستید در هر جا و به هر شکل، حتی با استفاده از جاواسکریپت، نشان دهید. CaRP یکی از پرطرفدارترین این نوع ابزارها است. تقریبا تمام ابزارهای ساختن وبلاگ بطور اتوماتیک فید خبری تولید میکنند. اما بسیاری از وبسایتهای خبری فارسی متاسفانه هنوز از اهمیت آن بیخبرند. دریافت با ایمیلبا استفاده از همان فیدهای خبری که در روش قبل دربارهاش توضیح دادم، ابزارهایی وجود دارند که این فیدها را به شکل ایمیل تنظیم میکنند و برای مشترکان یک وبلاگ یا وبسایت هر روز یا روزی چند بار میفرستند. برای مثال وقتی آدرس ایمیلتان را در پایین همین صفحه وارد میکنید، در واقع مشترک «سردبیر:خودم» میشوید و وبسایت Bloglet نوشتههای من را هر روز برایتان ایمیل میکند. جز Bloglet که یک جور حالت متمرکز دارد ابزارهایی هم هستند که میتوانید روی سرور خودتان نصب کنید و با آنها کار اشتراک ایمیلی بر اساس فید خبری را (به اصطلاح RSS-to-Mail) اداره کنید. روش یافتن: در گوگل دنبال RSS to mail جستجو کنید. یک نمونه را یک دانشجوی کانادایی به اسم نارت به پیشنهاد خودم نوشته است که RSS Mailer نام دارد و PHP هم هست و بسیار ابزار به درد بخوری است. آدرسهای جایگزین و وبسایتهای آیینهاگر صاحبان وبسایتهای سانسور شده بتوانند از نظر فنی ترتیبی بدهند که مطالب وبسایتشان از طریق آدرسها یا دقیقتر دومینهای دیگر هم قابل دسترسی باشد، بیشترین کمک را به خواندگان خود کردهاند. برای مثال همانطور که میدانید «سردبیر: خودم» روی چندین آدرس دیگر هم قابل دسترسی است که اگر آن را اینجا بنویسم ممکن است همه را یک جا ببندند. ولی احتمالا این یکی را میشناسید. یکی از راههای سادهی ساختن وبسایتهای آیینه استفاده از خبرخوانهایی است که روی یک سرور وب نصب میشوند و در بخش خبرخوانها دربارهشان توضیح دادم. مثلا رونوشت سردبیر: خودم روی گویا به کمک یکی نمونه از این ابزارهای به نام CaRP کار میکند. با استناد به i.hoder.com |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 18:4 توسط مصطفی |
|
|
برای آشنایی بیشتر با مهندسی شیمی می توانید به این وب مراجعه کنید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 17:7 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آدرس عبور 5 آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
معرفی بازیگران سینما عکس های منتخب پسر جهنمی دوستی |
|
RSS
|